ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
378
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
سنگ ، اين كلمات موجز خوانده مىشد : پرنس بارياتينسكى ، 1859 . آئول امام در جاى دورى نبود . خانههايى كه با سنگهاى كوهستانى ساخته شده بودند ، تماما در حال ويرانىاند . مقر [ شيخ ] شامل كه عبارت از يك خانهى يك طبقه يا اگر درستتر بگوييم ، فقط يك اتاق بلند زندان مانندى بود ، به سادگى قابل شناسايى بود . در همين اتاق بود كه امام به تأمل و تفكر مىپرداخت . آنگاه چريك آوارى ، ما را به بازديد از زندان راهنمايى كرد . در اين زندان كه زيرزمين تنگ و تاريك و بدون هوايى بود عده زيادى زندانى روس و افراد ياغى روى هم انباشته مىشدند . مريد پير به ما گفت : آدمى اگر مىمرد خيلى بهتر از آن بود كه در همچو جايى گرفتار شود . بعد به تماشاى يخچال رفتيم . از شكاف سنگى آب مىچكيد و در همان جا ، حتى در روزهاى گرم تابستان ، يخ مىبست . در موقع بازگشت از يخچال راهنماى ما پيشنهاد كرد از تونلى كه در سال 1871 كنده شده بود تا امپراتور بتواند از درهى قرهداغ مستقيما به سوى گونيب بالا رود نيز ديدن كنيم . چون در حال حاضر اين تونل بسته است ، ازاينرو ما ترجيح داديم كه مستقيما به طرف لبهى سطح فوقانى برويم و از آنجا چشمانداز زيبايى را كه برابر چشمان ما گسترده بود تماشا كنيم . راه كالسكهرو به جايگاهى منتهى مىشد كه صعود قهرمانانهى افراد قشون روسها در آن محل انجام گرفته بود . اگر چنين حادثهيى به وقوع نپيوسته بود و همه درباره آن بحث نمىكردند ، هرگز نمىشد باور كرد كه موجود انسانى بتواند چنين سربالايى صافى را كه يك طرفش نيز پرتگاه وحشتناكى بود و هركسى تا نگاه مىكرد ، سرش به دوار مىافتاد ، بالا برود . از اين نقطه به آن طرف ديگر راهى نبود . راهنماى آوارى ما از قسمت سراشيبى كه برف و علوفهى خشك ليزى سراسر آن را پوشانده بود بهطور چهار نعل اسب راند . ما نيز به ناچار به دنبال او مىرفتيم اما من در دل با خود مىگفتم اگر اسبم دست از پا خطا كند تمامى استخوانهاى من خرد خواهد شد . ولى به سلامت در لبهى نهايى قسمت هموار دامنهى كوه از اسب پياده شديم . در مقابل ما منظرهيى ديده مىشد كه من در عمرم كمتر چشماندازى به آن زيبايى را تماشا كرده بودم . از سلسله جبال شمال شرقى داغستان ، كربت « 1 » با غرور تمام قلههاى پوشيده از يخ و برفهاى دايمى خود را در آسمان
--> ( 1 ) . Kerbet